|
شعر ومتن کردی و فارسی
عشق کورد(نوشته سیاستمدار بزرگ کرد)«برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم»زیلان،ای الهه ی آزادی: پیش از اینکه این سخنان را به زبان برانید،در سکوتی طولانی قرار داشتید و بدین صورت خواستار درک خاموشی چند صدساله بودید.سکوت تان برای ما سکوتی ناشناخته بود.ما برای اولین بار آن بانگ و ندایی را که صدها سال در تکاپوی دستیابی به آن بودیم،از شما شنیدیم،بانگی که از سرزمین ما برخواسته است.درک این صداها برای ما مشکل است؛ما سعی نمودیم سکوتی را که در ورای سخنان شکوفه مانندتان وجود داشت،دریابیم. سکوت،زبان جداییها و دوری های بزرگ است.کدامین آگاهی و تحقق درک نگشته ای در ورای سکوتتان قرار داشت؟آری،اگر جنبه ای از سکوتتان شبیه به مرگ باشد،جنبهء دیگر آن کشتن است.هرگاه از زندگی سخن میرانیم،از درک ماورای زیبایی آن ناتوان می مانیم. میخواهم داستانی برایت تعریف نمایم،برای تو که شایسته سکوتی عظیم هستی،با باد در آمیخته ای و با خاک یکی شده ای و اینگونه از جانمان نا گسستنی گشته ای. (سیبل)داستان و فسانه کیست؟ما او را از یاد برده بودیم.آیا آن افسانه ای یونانی ست؟حتی اگر افسانه هم باشد،جنبه هایی از آن شبیه و مرتبط با شماست. و اکنون افسانه سیبل:سیبل دختر زیبایی بود.زیبایی او تنها،زیباپسندان را شگفت زده نساخته بود،بلکه خدایان نیز از این زیبایی به وجد آمده بودند.هم خدایان و هم انسانهایی که چشمشان مدهوش زیبایی بود،برای انکه بتوانند حق آن زیبایی را ادا کنند به سیبل جاودانگی بخشیدند و او را به شکلی که همیشه زنده بماند در حبابی شیشه ای قرارداده و این حباب را در معرض دید زیبا بینان،قرار دادند.صد ها سال انسانها آمدند و این زیبایی را متحیرانه نگریستند،اما یک روز شخصی که در قبال زیبایی قلبی محتاط داشت برای درک احساسات سیبل در حباب شیشه ای را گشود و از سیبل پرسید:آرزویت چیست؟آیا خواسته ای داری؟؟ سیبل در پاسخ گفت:تنها آرزوی من مرگ است.
ادامه مطلب ..........بروید......... آیا می توان زیبایی را جاودانه ساخت؟آیا عظمت زیبایی در جاودانگی و عدم نابودی آن است؟جاودانه ساختن یک زیبایی به چه معناست؟در کدامین شرایط ،تنها خواسته یک زیبایی مرگ است؟ این سکوتی که در ورای تمام گفته هایمان قرار دارد،به چه معناست؟بجز این کدامین اسطوره میتواند بیانگر آزادی ما باشد؟در دنیایی که مرگ و زندگی اینگونه با هم در هم آمیخته و مخلوط گشته اند و مبارزه ی ما تا این حد شیوه های گوناگونی را به خود گرفته است؟آیا میتوانیم رفتار دونی خویش را به تمامی در یابیم؟؟ «برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم»در یک افسانه کهن کوردی،دختری وجود دارد که چشمان خویش را در فنجانی قرار داده و آنرا به عاشق خویش میدهد.شما نیز اینگونه،عشق را در خود پدید آوردید و آن هنگامی بود که شما سکوت پنهان در ورای گفته های«روبین گاجولی»قبل از تیرباران را اختیار کرد؛ هنگامی که خبر مرگ را شنیدی،نامم را بر زبان مران و تکرار مکن نام یازده حرفی مرا.........چشمانم گرفتار خواب گشتند..............من دوست داشتم..........و این سکوت حق من است.. سخن پرده ای بود و در فرا سوی ناشناخته ی آن،عملیات شما پنهان گشته بود.سینه هایمان که مزار ترانه های وصال گشته بود،با پاسخ آتشین شما شکفته شد.شما سینه هایمان را آتشین ساختید و در آن،در های رسیدن به کوردستنا خیالی را برای همگان گشودید.همه ی ما مسیر این دروازه آتشین میهن را در پیش خواهیم گرفت و به میان شعله های آتشین برخواسته از سینه ها پا خواهیم گذاشت.دیگر میتوانیم از روزهای وصال سخن برانیم،دیگر میتوانیم حرف زدن و سخنانی را که در سکوتی طولانی پنهان شده بود و همچنین گوش فرا دادن ما را ،توسط قلب هایی که صدها سال است ناشنوا گشته اند را معنا بخشیم.دیگر از آن زبانهای سرد و منجمد،سخنانی بسان الماس،سفید،زیبا همچون خاک و چهره ی آسمان برمیخیزند.سخنانی که در میان سکوتی بزرگ به ما زندگی دوباره بخشیدند. به دلیل آنکه شعله هایتان در درسیم با باد در هم آمیخته است،میتوانیم حتی بدون بر زبان راندن نامتان،یاد شما را گرامی بداریم.آری!قلب های ناشنوایمان امروز توان شنیدن دارند.صدای شما آن بادی است که برای شانه کردن میجوید و شما با آن درآمیخته و دور شدید.این سرزمین چشمهای شماست که با کاشتن هر دانه گندم،هزاران خوشه از ان میروید و شما با آن درآمیختید.شما زندگی دوباره به ما بخشیدید و اکنون همه ما میتوانیم از وصال عظیم سخن برانیم.آری ما صدایتان را شنیدیم و ندایتان را میفهمیم.پرتو ها و روشنایی شما به ما رسید و ما با آتش شما آشنا شدیم.آری این شمایید و ما حتی بدون بر زبان راندن نامتان میتوانیم ترانه ی ادامه ی راه را برای هم بخوانیم.شما زندگی دوباره به ما بخشیدید و با آن سکوت عمیق که در ورای سخنانتان بود این آخرین ترانه را برای ما خواندید؛ «برای زیستن ادعای بزرگی دارم،برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم». اندوه این ترانه ژنرال را به شیون در می اورد و در کابوس او میلیون ها از ما کشته شده بودیم،دوباره جان خواهند گرفت.ژنرال با گوش فرا دادن به تمام ترانه های ما که برگرفته از ایت ترانه اند،بر تک تک مرزهای موجود در کوردستان که همگی ساخته ی دست خود اوست،گریه خواهد گرد.ترانه ای که محبتی پایدار را در میان ما و برادرانمان ایجاد کند،برای او عذاب خواهد بود.آری!ژنرال در میان اشک چشمها در حال غرق شدن است.ما دیگر میدانیم که او با شنیدن ترانه شما نه تنها برای جلادانی که در عملیات های انتقام جویانه کشته شده اند گریه خواهد کرد،بلکه برای زنان و کودکانمان نیز که صدها سال است کشته میشوند خواهد گریست. ما ترانه ی نهایی شما را گوش دادیم و آن را فهمیدیم.آن یک ترانه ی وصال است،ما برای آن به پیش خواهیم رفت تا شاید مفهوم سخنان بسیاری با روشنایی شما آشکار شود. اکنون به یاد آوریم،در یک افسانه هندی پروانه ای بسیار زیبا وجود دارد که زیباییش همسان زیبایی شماست.در این افسانه چهار پروانه تصمیم می گیرند که حقیقت آتش را دریابد.اولین پروانه بدون آنکه خود را به آتش نزدیک کند آن را اینگونه بیان می دارد:«آتش چیزی است که روشنایی می بخشد»!اما این تعریف جامعی از آتش نیست و پروانه ی دوم بسیار بیشتر از او به آتش نزدیک می شود و می گوید:«آتش چیزی است که گرما می بخشد».این نیز برای درک حقیقت کافی نیست.پروانه ی سوم خود را به شعله های آتش میزند و از میان انها میگذرد و در بازگشت آنرا اینگونه بیان میدارد:«آتش سوزاننده است و این درست ترین تعریف آن است».اما چهارمین پروانه این را نیز کافی نمی بیند،او بر گرد آتش می گردد،خود را به شعله های آن میسپارد و ناپدید میشود،او تنها پروانه ایست که حقیقت آتش را دریافت،اما دیگر نتوانست آنرا برای دوستانش بیان دارد. در میان ما آنکس که حقیقتا آتش را دریافت،شما بودید.ما نیز برای درک حقیقت آتش،پیرو شما خواهیم بود و خواهیم گفت:«ای آتش زیبا ما را بسوزان و زندگی را برایمان بیان دار........» منبع:کتاب عشق کورد جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: 15:53 :: نويسنده : hevydar
درباره وبلاگ سلام به تمام هموطنای عزیز ایران!به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم خوشتون بیاد. موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها |
||
|
|