|
شعر ومتن کردی و فارسی
ساعت جنايت
در خليج يك كشتيبان را زدند
چهار نفر
لنگر انداخته بودند
دست هاي اش بسته بود مي گريست
چهار چاقو كشيدند جهار نفر زدند ماه آبي در آسمان ويران شد سه ملوان
آن ديگري سر آشپز
جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي
رفيق پانزده ساله ي مقتول
چهار چاقو كشيدند
جهار نفر زدند
يك قايقچي كور جنايت را ديد
من ديدم، گوش هايم ديد
كشتي خشمگين مثل حيوان هار فرياد
مي زد
هيچ كدامتان آنجا نبوديد
لنگر انداخته بود
دست هاي اش بسته بود مي گريست
اشك هايش را شماردم سيزده قطره
شماردم و دشنام دادم
شفق مثل نبض مي زد
سرخوش بودم در "كاسيم پاشا"
هيچ كدامتان آنجا نبوديد
در خليج يك كشتيبان را زدند
چهار نفر
پليس در جستجوي قاتل ها بود
جعفر ديوانه، اسماعيل و تايفور شاشي
جنايت را گردن گرفتند
سرخوش بودم در كاسيم پاشا
كشتيبان را آنها كشتند
من نكشتم
يك قايقچي كور جنايت را ديد
اگر من مي كشتم
خودم را مي كشتم . سهشنبه 20 تیر 1391 :: 14:46 :: نويسنده : zemanekurdi
درباره وبلاگ سلام به تمام هموطنای عزیز ایران!به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم خوشتون بیاد. موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید