شعر ومتن کردی و فارسی

اسامی حیوانات خانگی به کوردی


شنبه 15 مهر 1391
:: 17:16 :: نويسنده : hevydar

رمز و رازهای موفقیت از زبان دکتر سیدا مرد برتر حافظه ایران

 

 

دکتر محمد سیدا

وارد دفتر كار دكتر سیدا كه می‌شوی در نگاه اول، انبوه تقدیرنامه‌ها توجه تو را به خود جلب می‌كند. شاید تصور كنی رسیدن به جایگاهی كه مرد برتر حافظه ایران صدایت كنند، نیازمند  داشتن حافظه‌ای استثنایی با یك ضریب هوشی خیشلی بالاست، اما گفت‌وگو با دكتر تمام گره‌های ذهنمان را در این مورد باز كرد.  دكتر سیدا با رویی خوش و لبخندی دلنشین، با زبانی كه برای هر كسی قابل درك است، برایمان از داستان زندگی‌اش  گفت تا شما هم یادتان بماند و باورتان شود هیچ چیزی غیرممكن نیست.

 

به ادامه مطالب...................بروید....................




ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 13 مهر 1391
:: 15:19 :: نويسنده : hevydar
Lêmişt (lêwî) hemû caran kuçan (kotikan) nayîne.
ترجمه لفظ به لفظ: سیل همیشه با خودش هیزم نمی آورد.
کاربرد:فرصت را غنیمت شمار که فرصت همیشه بدست نمی آید.

 


  Karê şevê kîsê xewê.
ترجمه لفظ به لفظ:کار شب از کیسه ی خواب است.
کاربرد: مشخص است.


Çêleka piroyî¸ garana gundekî diherimîne.
ترجمه لفظ به لفظ:گاوی مریض همه گاوهای ده را آلوده میکند.
کاربرد:چو از قومی یکی بی دانشی کرد نه که را منزلت ماند نه مه را
شنیدستی که گاوی در علف خوار بیالاید همه گاوان ده را


 Heger dîtin ez im¸ nedîtin diz im.
ترجمه لفظ به لفظ:اگر دیدند خودم هستم ،اگر هم ندیدند دزد هستم.
کاربرد:برای دزد آشنا به کار میرود که اگر دیده شد خودش است، اگر دیده نشد هم دزد است.


Hindek bo dimirin ¸ hindek pê dimrin.

ترجمه لفظ به لفظ:بعضی ها برایش می میرند، بعضی ها با آن می میرند.
کاربرد:برخی از آدمها به یک فرصت یا امکاناتی محتاجند ، در حالیکه همان فرصت و امکانات بلای جان برخی دیگر است.

 


چهارشنبه 12 مهر 1391
:: 17:40 :: نويسنده : hevydar

اسماعیل اقا فرزند محمد اقا و نوه" علی خان شکاک ملقب به سردار نصرت رئیس عشیره شکاک و از مردان دلیر و متهور است که پس از کشته شدن ناجوانمردانه" برادرش جعفر اقا در تبریز سر به عصیان برداشت و در صدد انتقام بر امد.
قیام اسماعیل اقا سمکو مصادف است با اواخر سلطنت سلسله قاجاریه و وی با استفاده از ضعف دولت مرکزی و بهره گیری از افراد بسیار شجیع و دلاور خیلی زود توانست به عنوان مشکلی بزرگ برای دولت مرکزی مطرح شود وی ابتدا در سال ۱۲۹۸ به ارومیه تاخت و خسارت های زیادی به بار اورد از طرف دولت سرهنگ ملک زاده (رستم صولت) با عده ای ژاندارم مامور دفع او شد این عده در جنگ سخت پس از  مدتی به محاصره در امدند و جملگی بجز فرمانده به قتل رسیدند سمکو با این پیروزی بر بیشتر نواحی اذزبایجان غربی  از سواحل شرقی دریاچه ارومیه تا مرز ترکیه مسلط شد در این زمان دولت به طور زیرکانهای بسته ای  بمب برای سمکو فرستاد این بسته هنگام باز کردن منفجر شد و چندین تن از سران قوم و از جمله برادر سمکو را به قتل رسانید اما به خود وی اسیبی  نرسید. وقوع کودتای سوم اسفند سال ۱۲۹۹ ه ش توسط رضا خان و تسلط وی بر قشون تزلزلی در تصمیم اسماعیل اقا وارد نکرد و بر عکس او را در ادامه قیامش مصمم تر ساخت.
در پاییز سال ۱۳۳۰ ه ق سمکو متوجه جنوب شد و با ۲۰۰۰ سوار به شابلاغ (مهاباد) حمله حمله کرد وی سر راهش به هر پاسگاه که می رسید پس از  ضبط سلاح و مهمات انجا افرادش را می کشت و محل را به اتش می کشید و به این ترتیب رعب و وحشت زیادی در دل نیروهای دولتی ایجاد کرده بود.
اسماعیل اقا در مهاباد ۴۰۰ ژاندارم را به قتل رسانید و صاحب منصبان و کاربدستان به جز دو سه نفر همگی به قتل رسیدند و ثروتمندان و خوانین را از ثروت ساقط کرد  سمکو هم از کشتن مردم و غارت اموالشان چندان کوتاهی نکرد البته س از دو هفته خود اسماعیل اقا به دلداری بزرگان و ریش سفیدان قوم پرداخت و از بابت اعمال ناروای افرادش عذر خواهی کرد اما مردم مهاباد سالها خاطره تلخ این هجوم را در یاد داشتند پس از  فتح مهاباد فرماندهی نیروهای دولتی در اذربایجان به سرهنگ لو ئید برگ سوئدی سپرده شد تا توان رزمی این نیروها را با سازماندهی  جدید بالا ببرد و برای جنگ با سمکو اماده سازد وبه  دستور مشیرالدوله نخست وزیر وقت سام خان حاجیلو(امیر ارشد) به فرماندهی قشونی مرکب از ۲۰۰۰ چریک و پارتیزان اذربایجان برای دفع سمکو به جانب ارومیه اعزام شدند جنگ در محلی به نام (ته سوج) در گرفت افراد اسماعیل اقا به سرعت این قشون را در هم شکستند و حدود۲۰۰ نفر از جمله سام خان را کشتند و بقیه پا به فرار گذاشتند بعد سمکو حمله وسیعی علیه نیروهای تحت فرماندهی سرهنگ لوئید برگ کرد و انها را تارو مار کرد و دو قشون دیگر یکی از خوی و دیگری که ناحیه (قره ته په) را که محافظت می کرد از از قشون اسماعیل اغا سمکو شکست خوردند و متواری شدند و با این پیروزیها تمام بزرگان و روسای ایلات عشایر دست اتحاد به سوی وی دراز کردند وی برای اینکه بتواند قدرتش را حفظ کند با انگلیسیها مذاکره کرد اما بعد از مذاکره با انها سر باز زد و متوصل به روسها شد ولی این کار هم بی نتیجه بود.
در بهار سال ۱۳۰۱ سرلشکر شیبانی فرمانده نیروهای نظامی پس از سفر به تبریز ستونی  مرکب از ۵۰۰ مرد کار ازموده را به فرماندهی نیروهای نظامی خالو قربان به سوی مهاباد گسیل داشت این ستون پس از رسیدن به مهاباد مورد حمله اسماعیل اقا قرار گرفت و در هم شکست و عده" زیادی از انها از جمله خالو قربان کشته شد و رضا خان به انگلیس گفت که با مشکل بزرگی مواجه شده است و به کمک بیشتر شما نیاز دارم متعاقب ان در تابستان سال ۱۳۰۱ ه ق سپاهی بزرگ مرکب از لشکر گارد تهران و لشکر تبریز به فرماندهی سپهبد امان الله خان جهانبانی و نیروهای امدادی تحت فرمان بگزورابف روسی که تعدادشان در حدود ۱۵۰۰۰تن بود در شمال و اطراف دریاچه ارومیه مستقر شد این سپاه در روز اول مرداد به سوی شهر سلماس حرکت کرد و سوم مرداد در محلی به نام(شه که ریازی) با دشمن در گیر شد افراد اسماعیل اقا بسیار خوب جنگیدند و بارها صف دشمن را شکستند و به قلب سپاه زدند وی به دلیل نداشتن اسلحه و مهمات کافی با شمشیر و خنجر به نبرد تن به تن پرداختند اما اتش بی امان حریف انها را مجبور به عقب نشینی کرد نکته جالب اینکه سپاهیان اسماعیل اقا در صبح روز جنگ 10000 نفر بودند ولی نزدیک ظهر به 1000 نفر کاهش یافتند که غالبا" از افراد عشیره خودش بودند و کسی با وی نماند .
سپاه ایران ابتدا به ارومیه که 4 سال در تصرف سمکو بود پیش رفت و پس از تصرف انجا به (چهریق) مرکز اسماعیل اقا پیشروی کردند و انجا را تصرف کردند و به سوی مرز ترکیه حرکت کردند جهانبانی از فرماندهی نیروهای ترکیه خواست که اگر وارد خاک ترکیه شده اند انها را خلع سلاح کند.
اسماعیل اقا در هجومی غافلگیر کننده در ناحیه (قه له ره س) انها را مجبور به عقب نشینی کرد اما نیروهای تازه نفس ایران از سویی و حمله ارتش ترکیه از سویی دیگر افراد معدودش را از پای در اوردند و برایش جز پناه بردن به ترکیه چیزی برایش نماند سمکو در اوایل پاییز سال 1301 ه ش خود را به هولیر رساند وی در ملاقات با نماینده انگلیس که در منطقه بود(سر جان ادموندز) داشت به صراحت شنید که دولت کثیف انگلیس بیشترین سرمایه گذاری را در نابودی وی خرج کرده است.
سمکو در زمستان همان سال به سلیمانیه نزد شیخ محمود برزنجی رفت تا شاید از سوی وی حمایت شود اما شیخ چنان با انگلیسی ها و عراقی ها سرگرم بود که وی بیشتر از هر کسی به حمایت نیاز داشت وی بعد به ترکیه بازگشت و مدتی مخفیانه زندگی کرد اما عاقبت در سال 1307 ه ق به وسیله سرلشکر طهماسبی از دولت ایران تامین گرفت و به ایران بازگشت اما در 30ماه سال 1309 به دستور رضا شاه اعدام شد

جمعه 07 مهر 1391
:: 17:23 :: نويسنده : hevydar

دل نوشته كوردي


پنج‌شنبه 23 شهریور 1391
:: 11:12 :: نويسنده : hevydar

Jiyan

Jiyan


jîyan şerê roj û taryêyi.
Jîyan aştîya mirov û miraz.
Jîyan baverîya parvekirinêyi.
Jîyan qêrîna hem ber tine bunêyi.
Jîyan xarina tirsê û derdayi.
Naçarîya roh me li hember miraz jîyani.
Têrkirina zîkê nefsi.
Bendek zirav girêdayi qelbi.
Xuna tamara jîini.
Jîyan bîna axê yi.
Bilind kirina pelgekî bi destê murustankê û hêrsa li hember zef û nikarîyê eslê jîyanê yi.
Baverîya dîtinê li hember rêş u sipî jîni.
Barîna baranê li germahêya havînê û şil bun jîyani.
Jîyan axirîn fikiri, ku bê serî û bini
.


پنج‌شنبه 23 شهریور 1391
:: 11:02 :: نويسنده : hevydar

عکس از Amed

amed

amed1

amed2

amed3

به باور کردهای سراسر جهان آمد(دیاربکر)پایتخت کردستان بزرگ خواهد بود


یکشنبه 19 شهریور 1391
:: 14:53 :: نويسنده : hevydar

کردهای سوریه

در مورد اینکه چه تعداد از جمعیت سوریه را کردها تشکیل می دهند آماری
دقیق و رسمی در دست نیست.

منابع کرد ارقامی تا شش میلیون را ذکر می کنند که با توجه به جمعیت ۲۳
میلیونی سوریه چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد. بیشتر منابع مستقل این
رقم را حدود دو میلیون می دانند هرچند در برخی از آنها این میزان تا سه
میلیون هم ذکر شده است.

منطقه تمرکز کردها، ناحیه موسوم به جزیره در گوشه شمال شرقی سوریه است،
شهرستان عین العرب (کوبانی) در استان حلب و کوهستان موسوم به جبل الاکراد
که کردها آن را چیای کورمانج می نامند و بخشی از آن در استان عنتب ترکیه
قرار دارد نیز کردنشین است.

در نواحی دیگر شرقی و شمالی سوریه هم کردها در کنار عرب ها و اقلیتهای
آشوری و ارمنی زندگی می کنند، بخشی از کردها هم به دمشق و دیگر شهرهای
بزرگ مهاجرت کرده اند و حتی عده ای از آنان به لبنان کوچیده اند که به
بخشی از آنها، تابعیت لبنانی اعطا شده است.

کردهای بی ملیت در بخشی از سوریه زندگی می کنند که پنج سال خشکسالی شدید
را پشت سر گذاشته است

کردهای سوریه عمدتاً مسلمان و پیرو مذهب سنی شافعی اند، اقلیتی نیز از
مذاهب علوی و یزیدی پیروی می کنند.

تا پیش از دهه شصت میلادی، کردها در حکومت سوریه مشارکت داشتند و دو تن
از رؤسای جمهور این کشور، فوزی سلو و حسنی زعیم، کرد بودند، سوریه همچنین
پناهگاه فعالان کرد ترکیه بود که در کشور خود تحت تعقیب قرار می گرفتند.

برخی از چهرهای معروف سیاسی و فرهنگی کرد مانند میرجلادت علی بدرخان و
جگرخون، شاعر نامدار کرد از ترکیه به سوریه کوچیده بودند و یکی از همین
کردهای ترکیه، عثمان صبری، در سال ۱۹۵۷ حزب دموکرات کرد را در سوریه
بنیان نهاد.

سرخ ها و زردها

در سال های آغازین دهه ۱۹۶۰ میلادی که دولت عراق با جنبش خودمختاری طلبی
ملا مصطفی بارزانی (پدر مسعود بارزانی، رئیس کنونی دولت خودگردان کردستان
عراق) درگیر بود، کردهای سوریه هم با جنبش بارزانی همدلی می کردند و
فعالان سیاسی کرد به حمایت از این جنبش پرداختند.

همزمان، سوریه صحنه سیاسی نا آرام و بی ثباتی داشت و دولت این کشور از
بیم سرایت جنبش بارزانی به خاک خود، اقداماتی برای مهار کردها آغاز کرد.

در سال ۱۹۶۲، دولت طرحی را در منطقه جزیره به اجرا در آورد که هدف از آن،
سرشماری از مردم محلی به منظور صدور شناسنامه های جدید اعلام شد.

با پایان سرشماری، بخشی از کردهای جزیره که تعدادشان بین هفتاد تا یکصد و
پنجاه هزار نفر برآورد شده، سوری شناخته نشدند و به گفته دولت، نتوانستند
مدارک و دلائلی برای اثبات سوری بودن خود عرضه کنند.

اینکه دولت بر چه اساسی کردهای جزیره را سوری یا غیرسوری تشخیص داد بحث
ها و اعتراضاتی برانگیخت، بخصوص اینکه نمونه هایی وجود داشت که در بعضی
خانواده ها، برخی اعضای خانواده سوری شناخته شدند و بعضی غیرسوری یا
اینکه مثلاً فردی مانند توفیق نظام الدین که رئیس ستاد ارتش سوریه بود،
سوری شناخته نشد و تابعیتش از او سلب شد.

کسانی که دولت خارجی تشخیصشان داد به دو بخش تقسیم شدند، به گروهی از
آنان کارتهای شناسایی سرخ رنگی دادند و نامشان به عنوان خارجی در دفاتر
دولتی ثبت شد، بی آنکه تابعیت کشور دیگری را داشته باشند، بدین ترتیب،
این افراد به خارجیانی تبدیل شدند که تنها حق اقامت در سوریه دارند بی
آنکه از حقوق شهروندی برخوردار باشند.

به عده دیگری هم تنها برگه ای زرد رنگ دادند، بی آنکه حتی نامشان را ثبت
کنند؛ به این افراد که به "مکتوم" معروف شدند، تنها حقی که داده شد،
ادامه زندگی در سوریه بود، بی آنکه از حقوق شهروندی یا حتی حقوق مربوط به
خارجیان مقیم این کشور بهره ای ببرند.

این افراد و فرزندانشان که اکنون، بنابر گزارش اولیویه دو شوته، جمعیتشان
به سیصد هزار نفر بالغ می شود همچنان در وضعیت بی ملیتی به سر می برند،
در حالی که این وضعیت خلاف موازین بین المللی است که دولت سوریه به عنوان
عضو سازمان ملل متحد ملزم به رعایت آنهاست.

اعلامیه حقوق کودک صادره از مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۵۹ و
معاهده بین المللی حقوق کودک که سوریه از سال ۱۹۹۳ به آن پیوسته، دولتها
را ملزم می کند که کودکان را پس از تولد ثبت نام و تابعیت آنها را بنابر
قوانین خود، مشخص سازند.

بنابر ماده بند ج ماده ۳ قانون تابعیت سوریه، کودکانی که از پدر و مادری
با تابعیت مجهول یا بدون تابعیت به دنیا بیایند، شهروند سوریه به شمار می
روند اما دولت سوریه این قانون را تاکنون در مورد کردهای بدون تابعیت
اجرا نکرده است.

پیامدهایی هم که نداشتن تابعیت برای این دسته از کردها در سوریه به همراه
می رود، همچون محرومیت از تحصیل، ناقض معاهده بین المللی حقوق کودک،
منشور ملل متحد و دیگر تعهدات دولت سوریه است.


شنبه 18 شهریور 1391
:: 20:20 :: نويسنده : hevydar
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران