شعر ومتن کردی و فارسی

پیرانشهر یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی و مرکز شهرستان پیرانشهردر شمالغربی ایران است.پیرانشهر ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻣﻮﻗﻌﻴت فرﻫﻨگی و ﺗﻘﺴﻴﻢﺑﻨﺪی ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻛﺮدﺳﺘﺎن، ﺟﺰء ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻜﺮﻳﺎن میﺑﺎﺷﺪ.

پیرانشهر گواهینامه بین المللی شهر سالم را به عنوان پاکترین و سالمترین شهر ایران و یکی از هزار شهر پاک و سالم جهان دریافت کرده‌است.

پیرانشهر یک شهر بزرگ تجاری و اقتصادی است و دارای مجتمع‌های تجاری زیاده بوده که دراین زمینه نیز گردشگران زیادی را به خود جذب کرده‌است. روزانه پنج هزار مسافر و گردشگر وارد پيرانشهر مي شوند.پیرانشهر قابلیت تبدیل شدن به منطقه آزاد تجاری را دارد.

تصاویری از طبیعت گردشگری پیرانشهر:

پیرانشهر

پیرانشهر1

 

 

به ادامه مطلب .......بروید...................




ادامه مطلب ...
یکشنبه 18 تیر 1391
:: 17:43 :: نويسنده : hevydar

مستوره کردستانی، نادره دوران

 

 

 

 

"مستوره کردستانی، آن نادره­ی روزگار، شاعری نازک خیال، ادیبی توانا، مورخی چیره دست و محقق و متشرعی عفیف و پاکدامن، به گفته­ی بسیاری از شرق شناسان، در روزگار خویش یگانه زنی بود که به نگاشتن و تدوین کتاب تاریخ همت گماشت. تنها زنی بود در جهان اسلام که کتاب شرعیات را برای بانوان به رشته تحریر درآورد".

 
من آن زنم که به ملک عفاف صدر گزینم                              ز خیل پردگیان نیست در زمانه قرینم

به زیر مقنعه، مرا سری است، لایق افسر                      ولی چه سود که دوران نمود خوار چینم

به معشر نسوان، در سپاس و حمد خدا را                              همی سزد که بگویم منم که فخر زمینم

ماه شرف خان کردستان متخلص به «مستوره کردستانی» دختر ابولحسن بیگ فرزند محمدآقای ناظر در سال 1804 در شهر سنندج دیده به جهان گشود.

به ادامه مطلب.................بروید.............




ادامه مطلب ...
شنبه 17 تیر 1391
:: 11:42 :: نويسنده : hevydar

 

  Karîkatûr

 

 

به ادامه مطلب ................بروید..................   

     




ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 15 تیر 1391
:: 15:19 :: نويسنده : hevydar

 

Mêrê keçel

Mêrê keçel

Mêrekî keçel carekê
Dilê xwe da bû keçekê
Roj çûn
û şev derbas bûn
Herdu,
bi hevdu,
pir şa bûn…
Dawî,
Karwanek ji dûr ve hat
û vê re jineka qanat…
Mêrê keçel ji ber hejariyê
Bû berdestê wê horiyê
û jêre kete nav kar
û bermaliyê
Xanimê ji mêrê keçel hez kir
Bi destê wî girt û bi dilpijînî ges kir…
Mejiyê wî…û teviya jîna wî tev li hev kir.

به ادامه مطلب ..........بروید..............




ادامه مطلب ...
چهارشنبه 14 تیر 1391
:: 11:51 :: نويسنده : hevydar

 Dibistan

Dibistan pirr xweþik e,
bi hogir û hevalan,
bi nivîs û mamoste,
bi çîroka newalan.

Em hemî jê hez dikin.
Ji bo zanînê kanî ye.
Tê de kenîn, leyistok,
dibistan xweþ xanî ye.

Kamûran Bedirxan

 

Dibistan                   

                  
Destpêk bi navê Yezdan,
ev e diçim dibistan.
Divê êdî bixwînim,
bo rastiyê bibînim.
Da her tiþtî bizanim,
heya ku pê bikanim.
Berî vêya gelê min,
nezan mabûn mêr û jin.
Daketibûn hêla jêr,
reben pepûk û bêkêr.
Lê ji îro bi þûn da,
di nav bajar û gunda,
herçî kurd e wê bixwîn,
da ku bibe xweyî þîn.
Welatê xwe bistîne,
neyaran jê derîne.
Em in xweyî war û þûn,
doza me ye serxwebûn.
Ji bo me ye hêla jor,
hildin ala kesk û sor.
Serxwe nabe Kurdistan,
bê xwendin û dibistan.

Osman SEBRÎ


دوشنبه 12 تیر 1391
:: 12:20 :: نويسنده : hevydar

محمد اوزون (کوردها زنده هستند)

 محمد اوزون

محمد اوزون نویسنده‌ و رمان‌نویس کرد است. وی در سال ۱۹۵۳ میلادی در سیورک در جنوب شرقی ترکیه زاده‌ شد. اگرچه‌ زبان کردی در فاصله‌ ۱۹۲۰ تا ۱۹۹۰ در ترکیه ممنوع بود ولی او نوشتن به‌ زبان مادری خویش را آغاز نمود. از سال ۱۹۷۷ تا کنون وی به‌ عنوان یک پناهنده‌ سیاسی در کشور سوئد زندگی می‌کند. به عنوان یک نویسنده ، او سهم بزرگی در شکل گیری و ایجاد زبان ادبی مدرن کردی داشت و رسم سنتی داستان سرایی کردی را احیا کرده است. از سال 1977 تا سال 2005 او به صورت تبعید به عنوان پناهنده سیاسی در سوئد زندگی کرد.در طی این مدت در اسکاندیناوی ، او یک نویسنده رسما با کتابها و تالیفات بسیار شد و تعداد زیادی رمان و مقاله به زبان کردی نوشت، که او را عضو بنیان گذارزبان و ادبیات مدرن کردی به لهجه کورمانجی کرد. در ماه ژوئن سال 2005 او به استانبول ترکیه برگشت او عضو کلوب "اهل قلم " و انجمن نویسندگان سوئد است.

در ماه مه سال 2006 اعلام شد که محمد اوزون مبتلا به بیماری سرطان است. بعد از معالجه در کارولیسکا یا بیمارستان دانشگاه کارولیسکای استکهلم ، در سوئد ، او دوباره به ترکیه برگشت و در حال حاضر تحت معالجه در دیاربکر اقامت دارد.

کارها

او هفت رمان در زبان کردی چاپ ومنتشر کرده است. بعد ا او مجموعه قوانین شعر و نثر ادبیات کردی را اصلاح و ویرایش کرد که در نوع خود اولین مورد بود. موفقیت مهم و حساس او با رمان " در سایه آخرین عشق" (Siya Evînê)بدست آمد. داستان افسانه شده در سال 1920 ، که اندیشمندان کرد نتوانستند درباره مبارزه و تلاش او بخاطر عشق او به یک زن ووظیفه او برای مبارزه با جمهوری جدید التاسیس ترکیه تمایز قائل شوند. در سال 1990 رمانهای او به زبانهای اروپایی ترجمه شد.دوتا از کتابهای او در زبان سوئدی چاپ شد ، و مجموعه ای از مقالات توصیفی اوGranatäppelblomning'(گل انار) و رمان 'I skuggan av en förlorad kärlek( درسایه آخرین عشق) هم به زبان سوئدی ترجمه شدند.با همکاری با مادلین گرایو ، همچنین او مجموعه قوانین شعر ونثر بین المللی را منتشر کرد، Världen i Sverigeجهان به زبان سوئدی، درباره یک پیشقدم مجموعه قوانین شعر ونثرکه در سوئد زاده نشده بود اما در آن کشور زندگی کرده و کار نویسندگی را انجام داده بود. او همچنین اثرات خود را در انستیتوی کردی پاریس ، به لهجه کورمانجی چاپ و منتشر می کند . او بخاطر کار جدید و نوی خود در داستان سرایی سنتی هم به سبک جدید و هم در سبک قدیمی شد و برای ماجراها و مشکلات زندگی اخلاقی خود و اعتقاد بی پروا و نیرومند خود به قدرت کلمه در سال 2001 برنده جایزه Torgny Segerstedt شده است.

تلاش و تحقیق برای حفظ زبان مادری

محمد اوزن چندین بار به علت فعالیت های خود در زمینه ادبیات کردی در ترکیه بازداشت شده است. او در 21 ماه مارس سال 1976 به علت ویرایش مجله کردی- ترکی بازداشت شد و به عنوان جدایی خواه محکوم شد و در زندان مرکزی آنکارا زندانی شد. در طی دوره بازجویی و محاکمه خود در تابستان سال 1976 ، او سعی کرد موجودیت کردها و زبان کردی را ثابت کند. بیانیه دادستان حاکی از آن بود که کردها و فرم زبان کردی وجود ندارد. اگرچه با این ادعای خود برخلاف رای دادستانی به عنوان جدایی خواه تلقی شد و به مجازات محکوم شد. او به هشت ماه زندان محکوم شد. بعد از آزادی از زندان او هنو تحت محکومیت برای مسئولیت و نقش خود در ویرایش مجله ای که قبلا ذکر شد ، قرار داشت و در نتیجه او پناهندگی را انتخاب کرد و در سال 1977 به سوئد رفت مقررات اعمال شده و قانونی درآن زمان بازگشت او را به سرزمین مادی ترکیه غیر ممکن نمود. در نتیجه ، در سال 1981 با تصمیم دولت نظامی وقت ترکیه و همانند بسیاری از اندیشمندان و متفکران ترک و کرد ، او ملیت خود را ترک کرد. او کار تحقیق زبانشناسی را در استکهلم دوباره شروع کرد و کمکهای مالی از طرف دولت سوئد دریافت کرد. برای جمع آوری لغات وواژه ها و فولکلورو فرهنگ خود او رهبر کردهای عراق را در دره کوههای مرکز شورش عراق ملاقات کرد که تا عصر در کلبه ای به شنیدن اشعار کردی و گوش کردن به داستانهای داستا سرایان در نور چراغ نفت سوز پرداخت.او برای این الفبای عربی را یاد گرفت تا بتواند اشعار کردی قرنهای شانزدهم و هفدهم را بخواند. بعدا او چند نسخه کمیاب از مجلات چاپ شده توسط پناهندگان کرد را دریافت کرد. ماجراهای مریض گونه و مرگ آور و کشنده این پیشگامان در اساس و بنیه دو رمان او ، درباره مبارزات کردها در طی سالها و دهه ها در همه اثرها و داستانهای او ، قرار دارد. او همچنین هیئت ویرایش اندیشمندان و متفکران ، که به کردها کمک مالی می کردند تا به اروپا پرواز کنند تا این لغات وواژه های مبهم و ناشناخته رابرای جهانیان روشن کنند.

بعد از زندگی به عنوان پناهنده برای سالیان متمادی ، او به ترکیه برگشت تا درباره ادبیات کردی ، هفت کتاب خود ، شش تا به زبان کردی و یکی به زبان ترکی که توسط دادخواست شماره 39/2000 چهارمین دادگاه امنیتی ایالتی دیار بکر در ماه فوریه سال 2000 ممنوع شده بود.

مسائل جانبی

  • عبدالله اوجالان در آخرین میتینگ خود گفت که "محمد اوزون یک فرد بی مانند برای ما است" و درباره سلامت او پرسید.

 کتابها

  1. Tu (You), Novel, 1985.
  2. Mirina Kalekî Rind (Death of a Nice Old Man), Novel, 1987.
  3. Siya Evînê (Shadow of Love), Novel, 1989. Translated into Swedish as "I skuggan av en förlorad kärlek" ,Översättning av Ingmar Björkstén, Ordfront förlag, 241 s., Stockholm, 2001,
  4. , Pris: 303 SEK
  5. Ji Rojên Evdalê Zeynikê (From the days of Evdal Zeynikê), Novel, 1991.
  6. Destpêka Edebiyata Kurdî (The Beginning of Kurdish Literature] ,Research, 1992.
  7. Mirina Egîdekî (Death of a Hero), Poetry, 1993.
  8. Hêz û Bedewiya Pênûsê (The Strength and Beauty of the Pen), Essays, Nudem Publishers, 203p., 1993.
  9. Bîra Qederê : Roman (Memory of Destiny: A Novel), Istanbul, Avesta Publishers, 1995, 260 p. (Re-published by Nefel, Sweden, 2002, ISBN 
  10. Världen in Sverige (Anthology, in Swedish)
  11. Dinya Li Swêdê (The World in Sweden), same anthology, in Kurdish, with Madliene Grive, 1995.
  12. Antolojiya Edebiyata Kurdî (Anthology of Kurdish Literature] (anthology, 2 vols., 1995).
  13. Ronî Mîna Evînê Tarî Mîna Mirinê (Light like Love, Dark like Death), Novel, Avetsa Publishers, 350 p., 1998.
  14. Hawara Dîcleyê I, Novel, Nefel Publishers, Sweden, 230 pp., 2003, ISBN 91-89687-13-2.

مقالات

  1. Mehmed Uzun, "Words Washed by the Waters of the Euphrates", International Journal of Kurdish Studies, Vol.14, No. 1&2,pp.36-40, 2000.
  2. Mehmed Uzun, The Kurdish Renaissance in Exile, The Journal of the International Parliament of Writers, Vol. 1, Jan. 2001, pp.67-78.
  3. Mehmed Uzun, The Nature of Fiction, Index on Censorship Journal, vol.4, 2001.
  4. Mehmed Uzun, Diyarbakir: the slap in the face, International Journal of Kurdish Studies, Jan. 2003.



 

 


یکشنبه 11 تیر 1391
:: 12:07 :: نويسنده : hevydar

نگاهی به زندگی طاهر توفیق هنرمند جاویدان کرد

طاهر توفیق

 

طاهر توفیق فردی باعزت، بذله گو و نکته دان بود. هیچ گاه هنرش را فدای پول و مادیات نکرد و ترانه هایش را بر حسب میل و علاقه خود خوانده است. خودش می گفت: در زندگی ام هیچ کس را نرنجانده ام.

بعدازظهر یکی از روزهای پاییزی سال 1945 بود که در چایخانه پسرعمویم محمد عبدالله (حه‌مه‌ گه‌محان) برای اولین بار صدای طاهر توفیق را شنیدم که از رادیوی کردی بغداد پخش می شد و ترانه­­ی (کراس زه‌ردێ) را می خواند. از همان موقع عاشق صدای زیبایش شدم. ماموستا طاهر توفیق در یک یک مصاحبه رادیویی در مورد خودش می گوید:"من طاهر توفیق پسر عبدالرحمن حمدی شیخانی هستم و در سال "ته‌یاران"که برابر با سال 1923- 1922 است، در محله بفریقند شهر کویه متولد شدم"...

 

به ادامه مطلب ......................بروید.........




ادامه مطلب ...
شنبه 10 تیر 1391
:: 12:06 :: نويسنده : hevydar

هویت کوردی

در “هویت کردی” صحبت از یک فرد خاص کرد نیست بلکه صحبت از یک “هویت جمعی کردی” یا هویت تاریخی، هویت فرهنگی و هویت سیاسی است. پس آن چیزی که مورد نظر می تواند باشد “هویت جمعی” است. در شناخت هویت جمعی کردی باید به این نکته توجه داشته باشیم که خود این هویت یا هر هویت ملی یا جمعی دیگر، می تواند یک”من فاعلی” و یک “من منفعل” داشته باشد. باید دید “من فاعلی” و “من منفعل” این هویت کجاست؟ بدون تردید،”من منفعل” آن متغیر است. “من منفعل جمعی” نیز متغیر و تحت تاثیر زمینه ها و نیازهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است اما این نمی تواند نافی”من فاعلی” یا “وجه ثابت” باشد.

همان گونه که گفته شد در انسان، یک”من فاعلی” وجود دارد که من فعال، من خلاق و من نمادین است. در جمع،”من فعال” وجود دارد که بیانگر “ما ی خلاق”، نمادین و فرهنگی است. باید آن ”ما” را که در هر شرایطی خود را نشان می دهد و در تقابل با شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در نهایت هویت را تشکیل می دهد شناخت. بنابراین هویت، “یک بخش ثابت” و “یک بخش متحول” دارد پس باید دانست که این “من فعال” یا “من ملی” کجاست و کجا باید آن را جستجو کرد.

در بحث های روان شناسی، “من فردی” انسان را در درون  و در نیروهای بالقوه ی آن و در جنبه های نمادینش می توان یافت.

انسان موجودی است که با نماد سروکار دارد و نمادین است بنابراین  کرد باید”من ملی” و “من جمعی” خود را در فرهنگ ببیند زیرا فرهنگ به تعبیری به معنای”نماد” است. ما باید این “من” یا”ما” ی جمعی خود را در نمادهای خود ببینیم. در این نمادها هم باید یک اولویت بندی به عمل آورد. برخی از آنها بر برخی دیگر تقدم دارند.

اگر برای تعریف مفهوم فرهنگ به”معرفت مشترک”(Shared Knowledge) و به مولفه های گوناگون اشاره کنیم این مولفه ها لایه های متفاوت فرهنگ را تشکیل می دهند. نخستین لایه، لایه ی فکر، بینش، جهان بینی و باور است. این ها لایه های زیرین فرهنگ محسوب می شوند. لایه ی دوم، لایه ی ارزش هاست. پس آنچه از سنخ ارزش هاست و ملاک های داوری ما نسبت به خوب، بد، زشت و زیباست، لایه ی دوم را تشکیل می دهد. لایه ی بعدی، لایه الگوهای رفتاری و هنجارهاست و آخرین لایه، لایه نمادهاست که به معنای نمادهای کلامی(زبان نوشتاری و زبان گفتاری)وغیرکلامی(هنر، موسیقی، معماری و…) است.

با توجه به آنچه گفته شد می توان گفت هویت کردی، یک انگاره فرهنگی، اجتماعی و سیاسی  و حاصل یک روند زمانی است که بازتاب “خودآگاهی اجتماعی” به نام “ملت کرد” می تواند باشد. در کنار این انگاره ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، هویت کردی یک انگاره ی جغرافیایی و تاریخی نیز هست.

هویت دینی

 

هویت دینی بیانگر رابطه ی “انسانی-الوهی” در پاسخ به پرسش های بنیادین انسان چون”من کیستم؟” و “به کجا تعلق دارم؟” در بسته ی “خود و آفرینش”و به عبارتی مجموعه ویژه گی ها و مشخصات بنیادین همسان است که به رسایی و روانی، بر ماهیت رابطه ی”انسانی-الوهی” اشاره و بر اساس پذیرش چارچوبه های هر دین، در یک ظرف مکانی و زمانی مشخص، گروه ها و افراد  را از “دیگری دینی” متمایز می سازد.

هویت دینی بر اساس آنچه گفته شد وجه متحول شونده هویت و تحت تاثیر نیازهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی است. هویت دینی همچنین در کنار رفتار و اندیشه عقلانی، حامل احساس و ارزش نیز هست و وجه تمایز ادیان گوناگون از یکدیگر، نوع نگاه آنها به خرد، ارزش و احساس و رتبه بندی آنها در چارچوب دین تعریف شده است.

هویت دینی در کردستان را نیز به تبع می توان عنصر متحول هویت، امر غیر ذاتی و تقریبا قراردادی و متکی به شرایط(اقتضائات مکانی و اقتضائات زمانی) دانست.

هویت کردی و هویت دینی

 

نکته ی مهمی که نباید از توجه به آن کوتاهی کرد عدم تباین میان هویت ملی و هویت دینی نزد انسان ها به صورت عام و کردها به ویژه است. بر اساس”اصل هویت های چندگانه”، معمولا افراد و گروه های مختلف اجتماعی، الزاما به یک هویت وابسته نیستند و می توانند هویت های مختلفی را پذیرفته باشند مانند هویت قومی، هویت دینی، هویت زبانی، هویت ملی، هویت جنسیتی و… اتفاقا هنر هویت این است که از میان هویت های به ظاهر چندگانه، وجوه مشترک خود را که مبتنی بر “اصالت هدف” است خواهد یافت.


جمعه 09 تیر 1391
:: 12:07 :: نويسنده : hevydar

Feqiyê Teyran

Feqiyê Teyran li gundê Miksê yê ko girêdayiyê Colemêrg (Hekarî) ye ji dayîk bûye. Lê Mikis an jî miks, nuha girêdayiyê Wanê ye. Navê Feqiyê Teyran yê rastî jî, weka di çarînê de gotîye "Mihemed" (Mîr Mihemed) e. Feqî di helbestek xwe de jî navlêka xwe "Mîr Mihê" danîye. Ew bi xwe ji malbatek eşîrîye. Bavkalê wî ji Dewleta Osmaniyan fermana mîrî yê girtine. Di diroka wêjaya kurdi de cihekî bêhempa digire. Helbestvan, destan-nivîs û çîrok nivîskekî mezin e. Kurê mirekî kurd yê ku di salên 1590-1660’an de jiyaye. Berhemên nivîskar wek Şêxê Senan, Qiseya Bersiyayî û Qewla Hespê Reş e. Her wiha di nav nivîskarên kurd de cara ewil pexşan nivîsiye (Ber Sîs)

Feqiyê Teyran perwerdeya medreseyê girtiye. Kesekî xwenda û zana ye. Di dema wi de axa Kurdistan û rojhilatê medreseyên olî hebû ne. Di van medreseyan de agahiyên olî, dersên zimên û wêjeyê hatine dayîn. Bi navê “feqî” peyva ilm û şagirtiyê ya “teyrê” ji berhema bi navê mentiq et-teyrê têt in. Ev berhema ku pir tê zanin a Ferideddin Attar e. Wateya wê axafitina çûka ye. Feqî hem ji aliyê şêwaza helbestnivîsê hem jî ji aliyê ramanî ve tesîr ji Ferîdeddîn Atarî girtiye. Mewlana ji tesîr ji ferasate tesewufî ya Ferîdeddîn Atarî girtiye. Feqî di wêjeya kurdî de helbestvaneki girîng yê ku li ser xweza, evîn û tesewûfî nivîsiye. Di nava gel de baş tê nasîn. Navê wî yê ku herî zêde tê zanîn Feqiyê Teyran e. Lê em dizanin ku di berhemên xwe de bi navên wek Feqê Tera, Feqiyê Gerok, Miski, Xoce, Mîr Mihê, Mim û hê ji bi kar aniye. Navê wî yê rastîn Muhammed e. Li gorî lêkolînan dibe ku Feqî ji malbateke mîran be. Tirbeya wî hê jî ji navçeya Miksê ya Wanê ye.

Celadet Alî Bedîrxan derheqê Feqiyê Teyran

Melayê Jaba di heqê Feqehê Teyran de gotiye:

"Şahirê siyê Feqiyê Teyran e ko navê wî Mihemed e. Eslê wî ji qesaba Miksê ye, welatê hekariyan e. Di tarîxa heft sed û diwê peyda bûye. »Hikayeta Şêxê Senhanî« û »Qiseya Bersîsayî« jî mewzûn gotiye û »Qewlê hespê reş« jî wisanî mewzûn gotiye û zehf beyt û eşhar jî qewî mileme û rengîn gotine. Û navê wî jî di şihrê da »Mîm û Hey« e, û miqdarê heftê û pênc salan emir kiriye û di tarîxa heft sed û heftê û heft da merhûm bûye û li Miksê jî medfûn e ".
Gelo Feqehê Teyran kî bû? û navê wî, çi bû? Ji ber ko Feqehê Teyran leqeba şahir e û ne navê wî ye. Ji eserên wî »Wesfê şêxê senhanî« nik min heye.

Yê ko ev nisxe nivîsandiye di dawiya wê de bi erebî gotiye: »Qesîda wesfê şêxê senhanî ya ko Mîr Mihemed nezim kiriye temam bûye, Ev mîr Mihemed bi navê Feqehê Teyran meşhûr e« . Li gora vê şerhê Feqehê Teyran mîr bû û navê wî Mihemed bû. Lê mîrê kîjan welatî? Heye ko ji mîrekên Miksê bi xwe bû. Ji eserên Feqeh min ji »Wesfê şêxê senhanî« pê ve tu jî ne dîtine. Ji xwe esera »Qiseya Bersîsayî« bi guhê min ve jî ne bûye. Min navê »Qewlê hespê reş« bihîstiye. Bawer bikin jê re »Hikayeta hespê reş« jî dibêjin. Min hin xezel û qesîdeyên wî ên peregende jî dîtine.

Dibêjin ko Feqehê Teyran şagirtê Melayê Cizerî bû û li ber destên wî xwendiye. Feqeh di wefata Melê de jê re mersiyeyek jî gotiye û li tarîxa wefata Melê tê de bi ebcedê işaret kiriye. Ew mersiye bi destê min keti bû lê di dema nivîsandina vê bendê de ne bi min re ye.

Lê qenc tête bîra min ko Feqeh di mersiya xwe de dibêje »Heft eyn û lam ji hev bûn cida, şîn û girî dîsa tê da« . Heke mirov ev pirsên ha bi hisabê ebcedê hel kir bawer bikin tarîxa wefata Melê jê xuya bike. Dîsan ji wê qesîdê tête zanîn ko Melayê Cizerî ji gundê Hêşetê ye. Ji ber ko Feqeh dibeje:

Îro werin, lazim werin, cîran û xelkê Hêşetê.

Herçî »eyn û lam« Feqeh qala van her du tîpan di »Wesfê şêxê senhanî« de jî kiriye û gotiye:

Miksî [1] ji wê meymestihê
Tewîl diket hîkayetê
Miksî ji eşqê sihtiye
Ev şihir vi şêx ve nihtiye
Halê xwe tê de guhtiye
ji »eyn û lam« a hicretê

— Feqiyê Teyran

[1] Feqeh qala nefsa xwe bi xwe dike. Herwekî me got Feqeh ji welatê Miksê ye. Lê gelek li Cizîra Botan maye û tê de xwendiye.

Gelo leqeba Feqehê Teyran çawan bi vî şahirî ve bûye. Dibêjin ko Feqeh bi zimanê teyran dizanî bû ji lewre navê Feqehê Teyran lê kirine. Di vê babetê de min ji şêx Evdirehmanê Garisî çîroka jêrîn bihîstiye.

Feqehê Teyran diçû Cizîrê. Bi rê ve rastî keşekî hat; pev re hevaltî kirin. Midekî çûn, westiyan, xwe dan ber siha darekê. Bihna xwe didan. Du çûk hatin û veniştin ser darê. Çûk pev re diştexilîn û Feqeh dikenî. Keşê ji Feqeh pirsî û got ê: Ma tu çire dikenî?

Feqeh got: Ev adeta me ye, em feqeh holê dikenin.

Keşe: Divêt jê re sebebek hebe, mirov bê sebeb nakene.

Feqeh: Xebera te ye, lê heke min ji te re got, ditirsim tu bêbextiyê li min bikî û belakê bînî serê min.

Keşe soz da yê ko nabêje tukesî. Feqeh rabû mesela xwe jê re qise kir û got:

– Ez bi zimanê teyran dizanim. Tu van çûkên ser darê dibînî, yekî ji ê din re dibêje, ev feqehê ha diçe Cizîre, lê nizane ko li Cizîrê serê wî dê bête êşandin.

Keşe deyn ne kir. Her diwan da xwe û ji nû ve bi rê ketin. Gava gehiştin Cizîrê Feqeh çû Medresa Sor, keşe çû Westaniyê. Li Westaniyê xelk giha bûn hev û wek mirovine ko li tiştekî digerin diçûn, dihatin û li erdê fedikirîn û dipeyivîn. Keşê sehîtî kir û zanî ko remildarekî gotiye ko di erdê Westaniyê de xezîneyek heye, lê nikari bû cihê wê şanî bide. Mîrê Cizîrê jî li xezînê digere.

Vê carê, keşe kenî û çû nik mîr; mesela feqeh û çûkan jê re got. Mîr şande pey feqeh. Feqeh gote mîr; belê ezê xezînê derînim, lê para xwe jê dixwazin.

Mîr jî şertê Feqeh pejirand, yanî qebûl kir. Feqeh jî çû hinek zad anî û reşand nava Westaniyê, û xwe li paş kevirekî veşart. Teyr hatin ser zad, zad xwarin û bi hev re ştexilîn. Teyrekî ji yekî dîtir pirsî:

– Ma kê ev zad reşandiye vê derê?
– Feqehê Teyran ev zad reşandiye, seba xezînê.
– Ma tu nizanî xezîne li kû ye ?
– Belê dizanim, sibehî wextê roj hiltêt kevirê ko tavê berî ewilî lê didit xezîne di bin wî kevirî de ye.

Feqeh zivirî medresê û nivist. Sibe zû rabû çû Westaniyê û piştî ko kevirê xwe nas kir berê xwe da mala mîr û gote wî:
Ezbenî min xezîne bi cih kir.
Mîr digel xulaman rabû, hat Westaniyê, erd kolan û xezîne derêxistin. Malekî zehf derket. Mîr ji feqeh pirsî: Para te çi ye bêje...

Feqeh got: Beramberê serê keşê bidin min.

Mîr got: Serê keşê bi laşê wî ve ye, em çawan beramberê wî bidin te. Feqeh got: Rahet e, serê keşê ji laşê wî vekin.

Anîn serê keşê jê vekirin û danîn ser şehînê û li milê din hêdî hêdî zêrên xezînê êxistin, hetanî ko zêr temam bûn. Zêr beramberê serê keşê ne hatin.

Mîr enirî û gote feqeh: Te zanî bû ko serê keşê hinde giran e, ji lewre te ev şert bi min re kir.

Feqeh deyn ne kir, zêr ji şehînê rakirin û çend kulm ax avêtine şûnê. Milê axê daket, serê keşê rabû. Hingê Feqeh berê xwe da mîr û got ê:

– Mîr im, min zêr navêt, zêr ji te re divêtin, tu ko xwedî xulam û mêvan î. Mexseda min ew bû ko ez şanî we bidim ji serê insên girantir ax heye, û insan bi tenê bi axê têr dibe.

Ev her sê şahirên ha yanî Elî Herîrî, Melayê cizerî û Feqehê Teyran bivê nevê beriya Ehmedê Xanî ne. Ji ber ko Xanî qala wan dike û dibêje:

Min dê elema kelami mewzûn
Alî bikira li banê gerdûn
Bînave riha Melê Cizêrî
Pê hey bikira Elî Herîrî
Keyfek we bida Feqiyê Teyran
Heta bi ebed bimaye heyran
Çi bikim ko qewî kesad e bazar
Nînin ji qimaş re xerîdar
 

— Ehmedê Xanî

Ezê niha hin şihrên Feqehê Teyran bidim zanîn. Ji Wesfê şexê senhanî:

Van qisetan izhar bikim
Behsan kar û bar bikim
Yar û biran hişyar bikim
Da ez ji şêx dim wesfekî
Şêxek hebû çaxê ewil
Nûrha Xwedê hel bû di dil
Sed gumreh û dal û midil
Bi destê wî tên tobetê
Şêxek hebû sinhaniyan
Serdarê pansed sofiyan
 

— Feqiyê Teyran

Ji qesîdeke wî:

Bizan ko min yar ti wî
Dil ji birîndar ti wî
Ez kuştim yekcar ti wî
Çi bikim ko min yar ti wî
Bê dest û hem pa ti wî
Pir li min kubar ti wi
Ê b'xezeb xwendî ez im
Di qeyd û bendê ez im
Zencîr bi zendê ez im
Miştaqi rindî ez im
Aşiqê cindî ez im
Perwazi findê ez im
Xweş qed û ehla ti wî
Cama piyala ti wî
Şûx bejn û bala ti wî
Delala mala ti wî
Pir bext û tala ti wî
Nîmeta ala ti wî.
Dûr ji wisalê ez im
Yar di xeyalê ez im
Îsa li erdan ti wî
Bi girt û berdan ti wî.
 

منبع: از ویکی پدیا


سه‌شنبه 06 تیر 1391
:: 13:12 :: نويسنده : hevydar

عکسهای از کوردهای قدیم  

 مرد کورد
زن و مرد کورد
دختر کورد
سلحشوران کورد
 
کوردها جلو فرهنگ و تمدن جهان هستند.
 

یکشنبه 04 تیر 1391
:: 21:06 :: نويسنده : hevydar
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران