|
شعر ومتن کردی و فارسی
اعداد کردی ژماران کوردی يه ک= ۱ یکشنبه 04 تیر 1391 :: 12:43 :: نويسنده : hevydar Navên Rengan – نام رنگها به زبان کردینام رنگهای مختلف به کردی چیست؟ در این نوشته با نام بیشتر رنگها در کردی آشنا می شوید. از رنگهای آبی و قرمز و سبز گرفته تا رنگهای خاصی مانند بور، بلوند، فیروزه ای، پوست پیازی، بژ و …
Keskesor yê ji heft rengan pêkhatîye, li dema barana hûr yan hebûna xunavê peyda dibe, ku rengên rojê berevajî di ke; sor, pirteqalî, zer, kesik, esmanî, şîn û mor.
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: 18:30 :: نويسنده : hevydar
سازندە جهان دهقان خوراک و فعلە جهان را بپا کند بیجا گمان مبر تو کە این را خدا کند بی شک و شبهە نیست خدائی، اگرکە هست مظلوم را مسخر ظالم چرا کند؟ اللە و شاه آلت صنف ستمگرند زاهد ریا پرستد و کار ریا کند سرمایە گر فنا شود، اول امام شهر دست خدا و دامن دین را رها کند دارا بە بزم بادە و سرگرم سادە است فرصت کجا کە فکر بەحال گدا کند؟ باید کە داس رنجبر و پتک کارگر مظلوم را ز پنجە ظالم رهاکند کو انقلاب سرخ؟ کە دارای بیشرف بالا بە پیش تودە زحمت دوتا کند! نصرت ز اتحاد و و ز علم است و انقلاب، با کارگر بگوی کە ترک دعا کند! چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: 17:54 :: نويسنده : hevydar باوێ فه خرییا باوێ فه خرییا ( پدر فخرییا ) نام یک کلام (سروده ) عشقی کلاسیک است . که به وسیله ده نگ بیژان (آوازخوان های کلاسیک ) به صورت ادبیات شفاهی به یادگار مانده است.خود من این کلام را بسیار دوست دارم و بارها شنیده ام .و هر بار برای من تازگی دارد.داستان از این قرار است .
دخترکی فله ( مسیحی ) که در زیبایی همچون ماه تابان بوده , عاشق قهرمان داستان یعنی باوێ فه خرییا می شود , عشقی به زلالی و پاکی آب , صادقانه و از ته دل , به گونه ای که دخترک ده ها بیت و شعر و کلام در باره این عشق سروده و این سروده ها دستمایه آواز دنگ بیژان می شوند . ولی این عشق پاک و بی آلایش یک جانبه بوده , ودختر مسیحی از ترس اینکه باوی فخرییا مسلمان بوده و او مسیحی و شاید ازدواج سر نگیرد آنرا در دل نگهداشته و به زبان نمی آورد. او در اثر ناکام ماندن از یار, مجنون صفت در حال سرودن شعر درد دل خود را با آواز خوشی که داشته بیان نموده است . و باوێ فه خرییا از موضوع خبر نداشته است .
باوێ فهخرییا کی بوده است ؟
نام اصلی او صبری حاجی محمدمصطی قوتو بوده است . رئیس عشیره رسکوتان , دلاوری رشید و بسیار جوانمرد بوده است . گفته می شود که او از خانواده فلیت قوتو بوده است .صبری با عشیره خود در منطقه خرزان از توابع باتمان زندگی میکرده و چون دختری به نام فخرییا داشته دختر مسیحی در اشعار و سروده های خود او را به این شکل نام برده است .به همین خاطر, مدت ها کسی , حتی خود صبری هم متوجه قضیه نمی شدند.
سالها می گذرد تا اینکه کلام مشهور ((باوێ فه خرییا)) توسط دنگ بیژان خوانده و به گوش صبری می رسد , بویژه اینکه کلام با این بیت شروع می شود
باوێ فه خرییا , که کێ یا هو , تورنێ مالا عه زو ,
ترجمه : پدر فخری یا , برادر یاهو , نوه خانواده عزو
این مشخصات کامل صبری بوده است . و صبری متوجه می شود که این سروده در باره او گفته شده است , ولی دیگر دیر شده بود او متاهل بوده و نمی تواند با دختر مسیحی ازدواج کند . ولی می گوید اگر از قبل موضوع را می دانسته او را به دین اسلام دعوت و با او ازدواج می کرد.
واین آن کلام مشهور است که مرحوم عودال زینکه , شاکرو , شوان پرور و چندین نفر دیگر آنرا تا کنون اجرا کرده اند:
Bavê Fexriya qurba min go îro dinya ewr e....
Ax lo nabe sayî, hawar li min min rebenê Lê li Bavê Fexro derketine Tabûra Sêrtê taqîbatê bi sê alayî Hawar li min oy... Gelî gundî û cîranan çima Bavê Fexro ne li mal e? Hûn dibînin ode ji mêvanan xir û xal e Hawar li min min rebenê Bawê Fexriya qurba min go ji înê heta înê Hawar li min min rebenê Îro sê ro sê şev e Bavê Fexro birîndar e li nav nivînê… Ezê rabim daw û delingê xwe hilgêvim herim Hadhaka xopan, Mala Erekêlê Hekîm, bêjim hekîmo qurba sîng û berê min rebenê Ji Bavê Fexro re bike melhema devê vê birînê hewar li min Heyfa mêra ye di çi halî, hawar li min min rebenê Min go Bavê Fexro were em bi destê hevdu bigrin... Ax lo herin çiya, hawar li min min rebenê Lê li min şewitiyê ezê derbasî hêla malê bûme Bavê Fexro bi ser birînê xwe de kûr dinaliya hewar li min Heyf û xebîneta Bavê Fexro, Suwarê Gêjo, Torinê mala Ezo Birîndar bû bi sê gulên va Romiya ax hawar li min min rebenê Emrê çûyî carde nayê min rebenê Bavê Fexriya qurba min go bi qizanî ay… Pir delal bûm hawar li min min rebenê Gidî qurban bi bûkanî ay… karxezal bûm hewar li min Bişewite mala mêrê xirab û Romiyan Çawa sala îsal qir û qal bûm Ax emrê çûyî carde nayê ay… یکشنبه 28 خرداد 1391 :: 20:32 :: نويسنده : hevydar پراکندگی زبانی در کشور ایران کردهای عزیز رنگ آبی مخصوص شماست!!!
شنبه 27 خرداد 1391 :: 23:08 :: نويسنده : hevydar ROVÍ Ú MARRojheke gelek xedar Li zozané wan Xela rabúye, hishk búne ber ú dar Hatine ber cemekí mezin Mar daye girí Roví jhé pirsí Roví bi dilekí shewití
ادامه مطلب ..............بروید.......... ادامه مطلب ... شنبه 27 خرداد 1391 :: 22:57 :: نويسنده : hevydar ییلماز گونای پادشاه زشت کوردان
همیشه هنگام صحبت از سینمای ترک و کورد، “ییلماز گونای” نخستین نامی است که به ذهن میآید.
گونای در سال ۱۹۳۷ در یکی از روستاهای اطراف شهر آدانا در ترکیه در خانوادهای کوردتبار به دنیا آمد. نام واقعی او یلماز پوتون Yilmaz Pütün است. اما وی خود را ییلماز گونای(به فارسی«جنوب تسلیم ناپذیر») نامید. علاقه ی وی به هنر هفتم از دوران نوجوانی شروع شد. او بارها همچون نمایشگرهایی دوره گرد، تنها همراه با پروژکتورش به میان چادرنشینها میرود و به این ترتیب سلیقه ی عمومی مردم را کشف میکند.”گونای”، با قیافه ی یک روستایی معمولی و منش جوانهای محلههای زیبای استانبول، به وسیله ی قدرت بازی و شناختش ازعلایق مردم، خیلی زود با لقب (شاه زشت) در سینمای ترک مشهور می شود. دههی ۱۹۶۰ را”گونای”، برای تهیه ی فیلمهای مستند از تحولات اجتماعی ترکیه، پشت دوربین میگذراند. با(سئیت هان) (Seyyit Han ,۱۹۶۸) که یک داستان عشقی ناگوار کوردی است، موفقیت بسیاری به دست میآورد و پس از آن با “گرگهای گرسنه” (Aç Kurtlar (۱۹۶۹، عصر جدیدی را در سینمای ترکیه بوجود آورد. اما در واقع فیلم “امید” (Umut ,۱۹۷۰) بود که”گونای”را به سینماگران اروپایی میشناساند. اثرات اجتماعی موفقیت آمیز فیلمهایی که”گونای” در آنها بعنوان فیلمنامه نویس، بازیگر و کارگردان ظاهر میشود، به دلیل حمایت ملت کورد و دانشجویان، قدرتهای ترک را در آن زمان نگران می کرد. به همین دلیل”گونای” پس از کودتای نظامی ۱۹۷۰، به اتهام تبلیغ نظامهای اشتراکی و انفصالی(کمونیسم و سپاراتیسم) به دوازده سال زندان محکوم می شود. وی در زندان نیز به نوشتن فیلمنامه هایش ادامه می دهد. (رمهLe Troupeau) و (یول Yol) شاهکارهای پس از زندان وی هستند که نگاهی شکسپیری بر ظلم نظام سیاسی، کهنه گرایی اجتماعی و وضعیت زنان کورد و ترک دارند. “گونای” از سال ۱۹۸۰ به خاطر نوشتهها و فیلمهایش به بیش از صدسال زندان محکوم شد و برای اولین بار در زندگی هنریاش دچار ممنوعیت کار سینمایی می شود. حکومت ترکیه کپی فیلمهایش را ممنوع میکند و آنها را از بین می برد. همچنین ارتباطش را با دنیای خارج از زندان قطع می کنند. اما “گونای” پس از چندین بار تلاش پی درپی بالاخره موفق میشود تا در پاییز۱۹۸۱ از راه دریا به فرانسه فرار کند و درآنجا پناهنده شود. در بهار۱۹۸۲فیلم(یول) در جشنواره ی(کن) اکران می شود و(نخل طلایی) این جشنواره را با فیلمی از”کوستا گاوراس”(Costa Gavras) شریک میشود. “ییلماز گونی” سرانجام در سپتامبر ۱۹۸۴ میلادی در پاریس در سن ۴۷ سالگی و در اوج شهرت خود، بر اثر بیماری سرطان در گذشت. یک روزنامهی ترکیه درگذشت وی را چنین اعلام می کند: (فیلم تمام شد!). یلماز آثار متعدد و ارزشمندی از خود برجای گذاشت که از این میان آنها میتوان به موارد زیر اشاره نمود: ۱۹۸۳ دیوار (Duvar) ۱۹۸۲ راه (Yol) ۱۹۷۸ رمه (Sürü) ۱۹۷۴ رفیق (Arkadaş) ۱۹۷۴ بیچاره ها/بدبخت ها (Zavallılar) ۱۹۷۳ بابا (Baba) ۱۹۷۱ مرثیه (Ağıt) ۱۹۷۱ ناامیدها (Umutsuzlar) ۱۹۷۱ درد (Acı) ۱۹۷۱ اختلاس کنندگان (Vurguncular) ۱۹۷۱ عبرت (İbret) ۱۹۷۱ فراریها(Kaçaklar) ۱۹۷۱ فردا آخرین روز است(Yarın Son Gündür) ۱۹۷۰ هدف زنده (Canlı Hedef) ۱۹۷۰ امید (Umut) ۱۹۷۰ عثمان، سرباز پیاده (Piyade Osman) ۱۹۷۰ هفت شرور (Yedi Belalılar) ۱۹۶۹ گرگهای گرسنه (Aç Kurtlar) ۱۹۶۹ یک مرد زشت (Bir Çirkin Adam) ۱۹۶۸ پیره نوری (Pire Nuri) ۱۹۶۸ سیدخان: عروس خاک (Seyyit Han: Toprağın Gelini) ۱۹۶۷ گلوله به من اثر نمیکند (Bana Kurşun İşlemez) ۱۹۶۷ اسم من کریم (Benim Adım Kerim) ۱۹۶۶ اسب، زن، اسلحه (At Avrat Silah) چهارشنبه 24 خرداد 1391 :: 23:21 :: نويسنده : hevydar ZOZAN
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||